خاطرات بانکی

  

 

سکسکه


   

 

 

 امروز داشتم برای یه مشتری افتتاح حساب میکردم از اولی که اومد پشت باجم داشت سکسکه میکرد،چون کارتش از فردا فعال میشد بهش گفتم اجازه بدین اول 15میلیون تومن رو به کارت خودم واریزکنم بعد منتقل کنم به حساب شما ،انگار که وصلش کردن به برق شهر!!!گفت چرا بریزم تو کارت شما میریزم به حساب خودم!!! خلاصه سکسکه این مشتری بند اومد دوستش میخندید میگفت از صبح هر کاری کردیم سکسکه بند نیومده بود!!گفتم خوب شد نفسش بند نیومد!!!!

  

 

مشتریان شعبه ما !


   

 

بانک ما با فاصله کمی بین 2 تا بانک دیگه قرار داره طبق آخرین تقسیم بندی مشتریهای گیج شعبه ما به 3 دسته تقسیم میشن:
دسته اول(روزی 2-3مورد):مشتریهایی که بعد از کلی منتظر موندن وقتی فیش نقدی یا چکشون رو میبینیم میفهمیم که بانک را اشتباه اومدن.
دسته دوم(هفته ای 2-3 مورد)مشتریهایی که همکارامون تو بانکهای مجاور در حالی که بخشی از کارشون را انجام دان برای تکمیل کارشون اونها رو به باجه بغلدستیشون راهنمایی میکنند ولی مشتریهای محترم زحمت میکشن از بانک خارج شده به بانک ما مراجعه میکنند و نتیجه کارشون را از ما میخوان.
دسته سوم(ازاین گونه نادر تاکنون یک مورد یافت شده)مشتری که اومده و از من بلیط قطار میخواد و در حالی که من به دهان باز بهش چشمم دوختم توسط همکار هوشیارباجه مجاورم به آژانس مسافرتی خیابان بعدی راهنمایی میشه

  

  

سوتی در وصول مطالبات !

 


 

 

همیشه قرار نیست که مشتریا سوتی بدن گاهی هم نوبت ماست
چند روزی میشه که بانک تجارت همه نیروهاشو برای وصول مطالبات بسیج کرده،ما هم مجبوریم بعد از ساعت اداری بمونیم شعبه و به مشتری ها بد حسابمون زنگ بزنیم،دیروز همکار اعتباریم چندتا پرونده گذاشته جلوی من و میگه این سهم شماست ، زنگ زدم به مشتری میگم :" چرا نمیاید قسطاتون بریزید؟ بیاید قسطاتون را بریزید وگرنه ما مجبور میشیم برای ضامناتون نامه بزنیم جلوی حقوقشون را ببندیم،سفته هاتون رو اجرا بزاریم و....."مشتری اصلا حرفمو قطع نکرد و گذاشت من یک ساعت براش روضه بخونم آخرشم با خونسردی گفت:"خانم محترم من هنوز وام نگرفتم تازه قراره وامم بعد ازکلی دوندگی و ایرادای بنی اسرائیلی که ازم گرفتین فردا بریزین به حسابم "منم برای اینکه بیشتر ازاین ضایع نشم در حالی که سعی میکردم جلوی خنده ام رو بگیرم گفتم "بله حق با شماست ،شعبه ما اینطوری ما معتقدیم که جنگ اول به از صلح آخره ،ما به همه مشتریامون قبل از این که وامشون را بگیرن هشدار رو میدیم تا بعدا به مشکل بر نخوریم..."

  

ماجرای همکار بانکی 


توضیح اولیه:پین پد(Pin Pad) دستگاهی تعبیه شده در شعب بانکها میباشد که از لحاظ ظاهری شبیه دستگاههای کارتخوان فروشگاهها(POS) بوده ولی فقط برای عملیات بانکی همان بانک قابل استفاده میباشد. 

شخصی اصرار دارد که بوسیله دستگاه پین پد داخل شعبه از کارت بانکی دیگر مبلغی را برداشت کند و همکار ما به ایشان یادآور میشود که اینکار امکان ندارد: 

مشتری : من خودم همکار شما هستم و میدونم که اینکار امکان پذیر هست پس باید کار من رو انجام بدین. 

همکار : من در تعجبم. شما همکار کدام بانک هستین که دستگاههای پین پدتون چنین قابلیتی داره؟

مشتری : من در واقع؛ فرهنگی بوده و مسئول یک صندوق قرض الحسنه خانوادگی هستم (؟!!) 

همکار : هـــــــــــا ! از اون لحاظ!!! 

  

بی اعتمادی 


یکی از همکاران خانم تعریف میکرد:

شخصی به من تلفن کرد. من هم گوشی را برداشتم و طبق معمول اسم بانک و نام شعبه را گفتم مثلا "بانک مسکن فردوسی . بفرمائید".

شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند.

دوباره گفتم: "بانک مسکن فردوسی . بفرمائید".

وقتی که می خواستم گوشی را بگذارم ناگهان صدای زنی را شنیدم که گفت:

- آه، پس اونجا بانک است. معذرت می خواهم، من این شماره را  در جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دونستم مال چه کسی است"!!!

فکرش را بکنید که اگر همکار ما بجای گفتن "بانک... بفرمایید"  فقط گفته بود "الو" چه اتفاقی می افتاد

 

سوتی اساسی در هنگام بازاریابي


 

شنیده بودیم که یکی از سرمایه داران همشهری مقیم خارج کشور به شهر خود برگشته و قصد سرمایه گذاری و تاسیس چند شرکت خدماتی و سیاحتی را داشته و تعداد زیادی نیرو هم بزودی استخدام خواهندنمود. لذا تصمیم گرفتیم در یکی از روزها به سراغ ایشان رفته و ضمن تشریح خدمات بانک , ایشان را جهت افتتاح حساب و سپرده گذاری ترغیب نماییم.

کاملا هماهنگ نمودیم که از هرگونه حرکات مذهبی و غیر مذهبی اضافه اجتناب کنیم(؟!؟) ... و پس از این تصمیم قاطع به سمت دفتر ایشان حرکت نمودیم ..... .

منشی جناب مهندس به اطلاع ایشان رساندند که طبق قرار قبلی از طرف بانک جهت مذاکره تشریف آورده اند . (مسئول گروه مذاکره ؛ دوباره و به آرامی؛ قول و قرار قبلی را به دو نفر دیگر یادآوری نموده و خود ابتدا وارد اتاق گردید.(
نفر اول - "سلام علیکم حاج آقا !!!

نفر دوم - " سلام علیکم"

نفر سوم- " حاج آقا سلام علیکم . خسته نباشید" !

                                                                    منبع : http://hoseinonline.mihanblog.com

 

 

"وقتی مدیر عامل صداتون می کنه "


 

وقتی این تجربه رو برای دوستانم تعریف کردم آنقدر خوششن اومد که منو تشویق کردن این تجربه رو با همه به اشتراک بذارم تا اگر احیانا دوستان دیگری در این موقعیت قرار گرفتند بدونن چه شرایطی است و چه کار باید بکنن.

   خوب داستان از اینجا شروع می شه که بخاطر ماهیت کاری که داریم در بسیاری از جلسات و گردهمایی ها حضور داریم . البته نه برای ریختن استراتژیهای ریز و درشت رو میز جلسه بلکه واسه هماهنگی و ادراه این گردهمایی ها و جسات که قراره به یک تصمصیم برای پیش برد اهداف بانک ختم بشه . خلاصه تو خیلی از این جلسات ادم جو گیرم می شه  و خودشو جای مدیران و مشاوران و .... تجسم می کنه ( البته خیلی هم دور از ذهن نیست )و وقتی که اونجا هستی تجسمش خیلی راحت تر هم میشه .

      با این مقدمات می پردازم به اصل داستان ، یادم نیست چه جلسه ای بود اما یادم که موضوع خیلی مهم بود و همه مدیران و گروه مذاکره کننده سخت درگیر مذاکره  بودن و من هم مثل عقاب چرخ می زدم و حواسم بود که تا اگه درخواستی به ذهن کسی خطور کرد با تغییر چهرش فرود بیام و خواستشو برآورده کنم . این سالن کنفرانس هم که پارکته و صدا میکنه (کفش من هیچ ایرادی نداره ها !) و خلاصه منم مجبور بودم صحنه آهسته حرکت کنم که اگه موضوع جدی جلسه نبود حتما سوژه جالبی بودم . خلاصه سرتون درد نیارم بعد از ساعتی از جلسه که توام شده بود با جو گیری بنده ، احساس کردم مدیر عامل داره صدام می کنه . نمی دونستم که هنوز در حالت جو به سر می برم یا نه .اما مطمئنا مدیر عامل کارم داشت. چی کار می تونستند داشته باشه اونم تو این جلسه به این مهمی . شایدم پیغام و کاری دارن. گفتم شاید سئوالی دارن (یادمون نره بنده تازه جو گیر شده بودم ) منم تمام درسای مدیریتی که تا به حال خونده بودم تو 2 ثانیه مرور کردم . یا شایدم می خواد کنارش روی صندلی خالی بغل دستش بشینم . تمام این فکرها تو 10 ثانیه از مغزم عبور کرد تا کنار مدیر عامل رسیدم و ایشون به اسم منو مخاطب قرار داد (یه کله قند تو دلم آب شد ) و بعد بلافاصله گفتند :"اینقدر صدا نکن زود برو بیرون !" منم خیلی عادی بدون هیچ جلب توجهی خواسته ایشونو اجرا کردم و  تا 2 روز نفهمیدم که چی شده اما بعدش فهمیدم ! اینو گفتم که بدونین وقتی مدیر عامل صداتون می کنه هر امکانی وجود داره این شما هستین که باید خودتونو با شرایط وفق بدین . اما امیدوارم به شما پاداشها و تشویق برسه !

                                                                                                                        احسان باقری

 

 

 

 

 

دلمان گرفت از این گیشه


 

 

دلمان گرفت ازاين گيشه
هوس سفر نداريم؟زغبارتحويلداري
به هواي اعتبارات
همه ارزويم اما
چه کنم....ندارم
اما توودوستي خدا را
گر از اين کسر صندوقي
به سلامتي گذشتي
به روسا به اعتبارات
برسان سلام ما را

 

جاوید حاتمی

 

 

 

 

 

توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد !!



 

 

یه روز مشتری 15 میلیون تومن پول آخر وقت ، وقتی داشتیم در رو 
می بستیم آورد ، 30 تا بسته 500 هزار تومنی از انواع پولها.خودش باندها رو درست کرده بود ، هرطوری که خودش دوست داشت . تا حالا این همه پول قاطی رو یکجا ندیده بودم .با بدبختی همه رو جدا کردم و باند کردم.شمردم، پولش کاملاً درست بود.فیش رو برداشتم که ماشین کنم ، دیدم شماره حسابش برای بانک صادراته (ما تجارت هستیم)!!!

قبل از اینکه اینگونه پولها رو بشمارید حتماً اول یه نگاه به شماره حساب بندازید،توصیه های ایمنی را جدی بگیرید!!

 

 

 

بانکه داریم !



 

اومده پشت باجه، میگه: آقا شما صندوقداری؟
میگم: پ نه پ! هاچ بکم!!

 

 

خانومی که همسایهء بانکمونه، قبض آورده بود که پرداخت کنه.

یکی از همکارا حین احوالپرسی و راه انداختن کارش، بهش گفت:
خدمات نوین بانکی رو بلدی؟ که بتونی قبضاتو پرداخت کنی؟
خانومه گفت: بلدم ولی حالشو ندارم
:))

 

 

 

رفتم دم عابر بانک پول میخوام میگه وجه نقد نداریم متاسفیم...
رسید میخوام میگه کاغذ نداریم...
میخوام کارت به کارت کنم میگه شبکه با اختلال مواجهه...
میخوام کارتمو بگیرم میپرسه دستور دیگه ای ندارین؟
میگم:پَـــ نَ پَــــ اومدم ببینم اگه شما کاری داشتید انجام بدم!!!

 

 

 

درست از زمانی که روی صندلی و مقابل باجه ام نشست ، شروع کرد به غر زدن و گله کردن. از شلوغی شعبه گرفته تا کندی همکاران و قعطی سیستم. بدون اینکه نفسی تازه کنه مرتب شکایت می کرد و صورتش برافروخته تر میشد. من هم بدون آنکه جوابی بدم مشغول انجام کارهایش بودم که حداقل متهم به کم کاری یا کندی نشوم. خیلی آرام بدون آنکه متوجه بشه ، از همکار خدماتی مان خواستم تا یک لیوان آب خنک برایش بیاورد. آب رو با ولع سر کشید ، نفسی تازه کرد و انگار که حالش جا اومده باشه رو به من کرد و گفت :

" می دونی اگه ما نباشیم شماها هم نیستید. می دونی همتون باید ممنون من باشید. می دونید من ارباب شماها هستم...



چنانچه هر يک از همکاران بانکي خاطره اي جالب يا آموزنده دارند ، در اين بخش مي توانند آن را منتشر نمايند . به اين منظور کافي است تا خاطرات خود را براي سايت ايميل نماييد . 

کاربران ویژه

حامیان برتر